صفحات

۱۳۹۱-۰۲-۳۰

cOo 62 - برای جاری شدن و روانه ی دریا شدنم


دلم سودای نوشتن دارد، عهد نمیداند و سکوت نمیخواهد، چندی میگذرد که تصمیم به شکسن عهد با خود گرفته و بیرون آمدن از پشت خود را آرزو میکند، از این لاک خسته شده است و میخواهد حد اقل لاک جدیدی اختیار و سکنا گذیند. البته این نوشته ها به حتم و قطع لابلای پست های کارهام خواهد بود و برگیست براین شاخه ها!

از خود میپرسم، گر بدانم به آن جواب میدهم و اگر ندانم در پی آن میدوم و این خوش یومی است برای اندیشه ها و تفکرات یک جوان دهه شصتیـ .

پ.ن: سر عهد ننوشتنم هستم اما مقداری حرف، کلمه و جمله میریزم برای جاری شدن و روانه ی دریا شدنم.